فريد الدين العطار النيسابوري

334

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

عقل رفت و عشق بر وى زور يافت * جانِ شيرينش به تلخى شور يافت مدّتى با خويشتن انديشه كرد * عاقبت هم بىقرارى پيشه كرد مىگداخت از شوق و مىسوخت از فراق * در گداز و سوز دل پر اشتياق بود او را دَه كنيزك مطربه * در اغانى سخت عالى مرتبه جمله موسيقار زن ، بلبل سراى * لحنِ داوودىِ ايشان جانفزاى حالِ خود ، در حال ، با ايشان بگفت * تركِ نام و ننگ و تركِ جان بگفت هر كه را شد عشقِ جانان آشكار * جان چنان جايى كجا آيد به كار ؟ گفت اگر عشقم بگويم با غلام * در غلط افتد كه هم نبود تمام